جوجوی کوچولوی من

چه حکمتیه خدا جونم

1391/11/9 14:12
نویسنده : نونو اس ال
357 بازدید
اشتراک گذاری

 سلام به روی ماهت جوجوی خوشگل نازنازی منقلب

خدا کنه حالت خوب باشه تا انشاا... ببینم کی خدای مهربون تصمیم میگیره بفرستت تو دل مامانی و دل مامانی و بابایی رو پر از شادی کنه

امروز رفته بودم سونوی سینه. آخه میدونین سینه هام فیبروکیستیکه. پارسال که رفتم دکتر گفت یکیش  خیلی بزرگه باید 2 ماه دیگه بیای سونو که متاسفانه فرصتش پیش نیومد تا امروز. همش غصم اینه که این کیستا یه غده های شیریم آسیب بزنن و من نتونم به عشق کوچولوک شیر بدمناراحت البته خنده داره نه؟ حالا که خدای مهربون هنوز منو قابل ندونسته که مادر بشم چه برسه به شیر دادن (یارو رو تو ده راه نمیدادن سراغ خونه کدخدارو میگرفت)متفکر

آهان میگفتم ، رفتم بیمارستان میرزا کوچکخان که زن عموم انجا تو بخش نوزادانش سرپرست هست

وقتی رفتم داخل یه دونه نی نی ناز تو دستگاه انکیباتور بود خیلی آروم مثل فرشته ها خوابیده بود.  وقتی دیدمش خیلی گریم گرفت. آخه منم دلم جوجوی ناز خودمو میخواد دیگه. خدایا اشکامو که تو دلم ریختمو فقط تو میتونی ببینی پس چرا دلت به رحم نمیادناراحتافسوس

حالم خیلی خرابتر شد وقتی یه نی نی تاز که هنوز نشسته بودنش و از اتاق عمل آورده بودن رو دیدم . خیلی نازنازی و خوشگل بودن تو همون مدتی که من نشسته بودم یه دونه دیگه نی نی از اتاق عمل آوردن. اما خدایا حتی یکیشم مال من نبودگریه

یه دفعه یه همراه زائو که یه نی نی تو بغلش بود اوومد و از پرستارا خواست که به نی نیه شیر بدن. پرستاره گفت ما 2 بار بهش شیر دادیم حالا دیگه باید مامانش شیرش بده. بعد معلوم شد مامان نی نی حوصله نداره به نی نیش شیر بده. پرستاره گفت خدایا حکمتت چیه که به همچین کسی بچه میدی اونوقت از یکی که انقدر دنبالشه و برای داشتن این نعمتت هر کاری میکنه این لطفتو دریغ میکنی... ؟؟!! واقعاً حکمتت چیه؟افسوس

منم اولش تو دلم همینو گفتم ولی بعدش فکر کردم من که شرایط مامان نی نی رو نداشتم و نمیدونم. شاید افسره شده طفلکی. فقط خدا میدونه چی باعث شده نخواد به نی نیش شیر بده. مگه میشه مادری ،از روی عمد دلش نخواد به فرشته کوچولوی بی دفاعش که تا چند ساعت قبل تو شکمش بوده و از وجودش تغذیه میکرده ،شیر نده و گرسته نگهش داره؟؟!! نمیدونم

به زن عموم گفتم کاش میشد من یکی از این فرشته ها رو با خودم ببرم. بهم گفت چرا اقدام نمیکنی بچه بگیری از شیر خوارگاه ؟ هم ثواب داره هم تو شاد میشی. گفتم راستش اینه که خودم هم یه مدته دارم به این موضوع فکر میکنم هر چند خیلی خیلی سخته حتی فکرشم اذیتم میکنه ، سیاوش هم هیچ جوری بهش فکر نمیکنه و راضی نمیشه. باهاش صحبت کردم بهش گفتم دیگه توانشو ندارم اگه این دو تا اسکیمو ها نشه. گفت اگه اینجوری نا امید باشی نمیشه پس فعلاً امیدوار باش. اصلاً دلش نمیخواد به این موضوع فکر کنه.ولی چاره چیه خدا جون؟؟ اگه این بارم نشه دیگه واقعاً نه توان روحیشو دارم برم بگردم کسیو پیدا کنم بهم تخمک بده نه توان مالیشو. چه کنم خدا جون ؟ تو به من بگو با خواست دلم چیکار کنم؟ جواب دلمو چی بدم؟ تو یه راهی پیش پام بذار خدا جونمناراحت

بدبختانه کسی که این مشکلو نداره نمیتونه درک کنه. همه میگن یه بچه حاضر و آماده بگیر خودتو خلاص کن نه درد زایمانو میکشی ترو تمیز یه بچه از بدو تولد میگیریو تموم میشه. کسی درک نمیکنه که  آخه باباجون دلم میخواد تست بتای خودمو ببینم که همینجور بالا میره.  دلم میخواد از شدت حالت تهوع بمیرم.  دلم میخواد وجود جوجوی کوچولومو تو شکمم احساس کنم. دلم میخواد ضربه های پاهای کوچولوی نازنازیشو که به شکمم لگد میزنه حس کنم. دلم میخواد با شکم بزرگم که توش یه جای امن و راحت واسه فرشته کوچولوم درست کردم ،عکس بگیرم. دلم میخواد به همه نشونش بدم بگم منم عرضه مادر شدنو دارم. دلم میخواد درد زایمانو بکشم و  به این فکر کنم که کشیدن این دردا بی پاداش نیست و خیلی زود فرشته بیگناهمو نو بغلم میگیرم. دلم میخواد خودم از شیره وجودم به عشق کوچولوم شیر بدم. این خواسته زیادیه؟ خدا جونم خودت جواب دلمو بده اگه خواسته زیادیهگریهگریه..............گریه

دلم خیلی گرفته. خدایا تو رو به همین شب عزیز که تولد آخرین و عزیزترین پیغمبرته قسمت میدم در رحمتتو به روی ما هم باز کنی. خدایا فقط تو میدونی من و کسایی که شرایط منو دارن چی میکشیم هر دقیقه و هر ثانیه با دیدن یه مادر باردار یا با دیدن یه نوزاد تازه متولد شده. خدایا ای خدای بزرگ و مهربونم تو دردو دادی پس درمونشم خودت بده. خداجونم برای تو که کاری نداره. این لطفتو از ما دریغ نکن. آمین یا رب العالمین

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)